اینجا خانه دل من است……….سپیدار
ژوئیه 18, 2006
درختی تنها در بیابانی بی انتها و
……اندک سایه ساری
که شایدبتواند ارامش گاه امنی
…. برای رهگذری ویا گم کرده را هی باشد
……………………………………….من آن درختم…. سپیدارم بخوان.
این جا جانوشت یادداشت های هنگام های من است… وقتی سرمستم ..وقتی دلگیروناخرسند وقتی احساس می کنم دنیابرایم تنگ است و زندگی آهنگی ناخوشایند بدینجا می آیم تا نهایت احساس درونم را بنویسم… نوشته های من هم نگاهی با امید دارد و هم ناامیدی را می شناسد.. مخاطب من همه هستند وگاهی هیچ کس نیست! !! من برای تو می نویسم تو که واژه ها را خوب ومرا بیشتر می شناسی!! تو که خود کسی هستی برای لحظه های تنهایی من………تو بی نام ترین و زیباترین گلی هستی که دیده وبوئیده ام…. وه چه بوی سرشاری……این دفتررا برای دل گشودم تا هرچه ناگفته مانده درآن بنویسم… گرچه ناگفته ها را نیزقبلا درنگاهم خوانده اید!……..ی…
این دفترویژه ترین کتاب زندگی سپیدار است… می خواهم دراین برگها خودرا تعریف کنم و یا د هزاران روز پشت سر گذاشته را… کودکی.. نوجوانی …جوانی واکنون که درابتدای سرآشیبی قرارگرفته ام…. من در این دفترخواهم نوشت که چگونه ازبرزخ ها وآتش بارهای زندگی گذرکرده ام… وخواهم نگاشت یادهایی که شوق بودن کنونی ام ازمروروتکرار آنهاست… من ازدوستانم دردرازای زندگی ام خواهم نوشت ازدیروزهای دور وتا امروز. ازدورانهای زرین آزادی وتلاشم و اندوهگین سکوت وزندانم….
دفتردل سپیدار را بخوانید واگرآموختنی بود…. بیاموزید واگرنه… فراموشش کنید.
ای دوست قبولم کن و جانم بستان………………….مستم کن وازهردو جهانم بستان
باهرکه دلم قرارگیرد بی تو